دسترسی سریع | English
×

مقاله‌های استادان


در شب هشتم مهر ماه سال 1383 هـ.ش دیدگان منتظر پدر و مادر، در یک خانواده‌ی فقیر و روستایی‌، در ولسوالی حصه‌ی دوم بهسود ولایت میدان وردک به جمال فرزندی منور شد که به یمن حضورش، نامش را «مبارکه» گذاشتند. 

مبارکه در نخستین رویارویی با پدیده‌های عالم هستی، فقر و ترس را در مقابلش یافت و ستیز سخت و نفس‌گیرش با آن دو دشمن پنهان اما خطرناک شروع شد. این رویارویی و ستیزه‌ی طولانی باعث شد که او از رفتن به مکتب و پیش‌برد درس‌هایش در برنامه‌های تعلیمات اساسی باز ماند. بازماندن از مکتب/ تعلیمات اساسی، بر او تأثیر منفی گذاشت و فرصت‌های بی‌شمار را از او ربود، اما هرگز این‌جا ایستگاه او نبود. او پنجه در پنجه‌ی خصم، به مبارزه و مقابله ادامه داد. نشستن بالای تخته‌ی قالین‌بافی، برایش، سنگر مبارزه با فقر بود. او در تار و پود قالین طول و عرض جهان آرمانی‌اش را ترسیم و تمرین می‌کرد و با هر ایلمکی که بر قالین‌چه‌اش می‌زد، گرهی را از زندگی‌اش می‌گشود. 

 در زمانی که داشت با سلاح سرد به جنگ گرم مشکلات و چالش‌ها می‌رفت، روزی خواهرش داستان تأسیس مکتب سواد حیاتی معرفت را برایش تعریف کرد. این تکانه‌ای بود که پایش را به جهان نو و دنیای جدید کشاند و افقی جدیدی به رویش گشود. شامل شدن در کلاس‌های سواد حیاتی معرفت، در تنش روح تازه دمید و او را به دنیای بزرگ‌تر برد. اینک او دانش‎آموز صنف دهم لیسه‌‎ی سواد حیاتی معرفت است و تا تحقق رویاهایش فاصله‌ای چندانی ندارد. با گذر هر روز شوق درس و تعلیم در دلش می‌شکفد و ذوق رفتن به مکتب در ضمیرش جوانه می‌زند. با شوق به درس‌هایش حاضر می‌شود، با شور به تعلیماتش ادامه می‌دهد و با عشق به سوی اهداف بلند انسانی‌اش گام بی می‌دارد. دور نیست روزی که او الگویی از  کار و تلاش باشد و در گذرگاه یک نسل درس  تلاش و کوشش دهد.  

مبارکه در میان انبوهی از خاطرات تلخ و آزاردهنده، از روزی که بالای استیج ادیتوریم فرانسیس دوسوزا در لیسه‌ی عالی معرفت، به عنوان نماینده‌ی دانش‌آموزان بخش سواد حیاتی، ایستاده و به نمایندگی از آن‌ها سخن گفته است، به عنوان شیرین‌ترین خاطره‌ی زندگی‌اش یاد می‌کند و می‌گوید طعم شیرین آن اتفاق را تا هنوز احساس می‌کند و معلمان لیسه‌ی سواد حیاتی معرفت را فرشتگان نجات خویش از طوفان مدهش نادانی می‌داند. 


 


May 23, 2021