دسترسی سریع | English
×

مقاله‌های دانش‌آموزان


با چشم بینا و بدون در نظر داشت درد سر های‌مان اگر، به قضیه نگاه کنیم، همه در پس نقاب‌های خندان مان، چهره‌ی خسته، دل‌تنگ و عقده‌های چندین‌ساله داریم. نسل ما، نسل مدرن با تنبی‌ها و تشویق های سنتی و گاهی بین دو نسل مدرن و قدیم، تکنولوژی و افکار قدیمی‌تر گیر می‌کنند، با آدم‌هایی پرورش یافته‌اند که فقط با جسم خود وارد قرن جدید شده‌اند ولی فکر شان در لابلای قرن‌های اولیه سیر می‌کنند. نسل ما، نسلی هست که مادرهای مان جوانی‌های شان را، درخشندگی و لطافت موهای شان را، شوق و دیوانگی دخترانگی‌های شان را در میان بورقع‌هایی از جنس تعصب و جنسیت‌گرایی خفه کرده‌اند و از آن‌ها موجودات با ظاهر خشن، چروکیده و آدم‌های دلواپس و با چشم‌های کم فروغ ساخته‌است که گاهی در موج احساسات و لطافت زنانه و مادرانه برقِ عشق می‌زنند و پدر های‌مان که کودکی نکردند و روزهایی که باید دست نوازش بر سر شان کشیده می‌شد، سیلی خشونت، مرد سالاری و مُهر  «مرد گریه نمی‌کند» بر سر و صورت شان فرود آمده و از آنها موجودات اندک‌آزار و متعصب، با افکاری که خودشان هم از آن گاهی ندارند که چگونه از آنان بروز می‌یابند، در عجب اند. این‌گونه پسر و دختر ما مرد و زن ساخته شده‎اند. 

پدر ها و مادر های‌مان در عطش بی عاطفگی و بی مهری سوختند و فقط متکی به عشق پدرانه و مادرانه‌ی شان برای ما، زندگی می‌کنند و زحمت می‌کشند. آن‌ها بلد نیستند عاطفی بر خورد کنند، بلد نیستند مانند پدر و مادرهای با سواد سال‌روز تولدت در خاطرشان باشند. با این وجود از کسی که تولد خودش روشن نیست، نباید توقعی تجلیل سال‌روز تولد خود را داشته باشیم. 

سنت در خانواده‌ی که آنان بزرگ شده‌اند طوری حکم می‌کرده که پسر پس از هفت سالگی باید مرد می‌شد و دختر از همان دوران کودکی، داشتن ذوق و شوق جیرینگ جیرینگ چوری در دست شان، باید نشانه‌ی زن بودن را در او پرورش دهد. ما نسلی بازمانده از چنان نسلی هستیم؛ باید مواظب توقع‌های‌مان از آنان باشیم...!

بیا من و تو این‌گونه نباشیم، من و تو یاد بگیریم خوب زیستن را...! اگر می‌خواهیم رشته‌ای را در دانشگاه بخوانیم که آن را دوست داریم، باید طوری بخوانیم که نفس زندگی را در لابلای چالش هایش گم نکنیم، طوری بخوانیم و یاد بگیریم که یاد مان نرود باید بخندیم. بیا من و تو اجازه ندهیم، نسل بعدی از ما، هق‌هق شان را در گلو خفه کنند که مبادا کسی به درد دل‌هایش گوش دهد و یا حس کند مسخره‌ی کسی شده است. اگر داکتر می‌شویم طوری یاد بگیریم که کودکانی که به ما مراجعه می‌کنند، نه تنها جسم‌شان شفا بیابند بل روح شان نیز از برخورد ما پالایش شودو درس  بزرگی از عظمت فکری من و تو با خود به یادگار ببرند. بیا من و تو دست نوازش شویم بر روی کودکان آینده که قرار است بیایند و پدر و مادرانی خوبی شوند و نگذاریم کودکان آینده کودکی‌های من و تو را تجربه کنند. 

معصومه ناصری، دانش‌آموز صنف دوازدهم الف


May 2, 2021